کارت عروسی :: متن کارت عروسی :: چاپ کارت

اولین فروشگاه تخصصی کارت عروسی با خدمات چاپ

متن کارت عروسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 0:28  توسط توکلی  | 

همه چه درباره نشان فروهر

فروهر

این نشان کهن در اغلب کارت های عروسی به عنوان تیتر چاپ می شود، پس برای آشنایی بیشتر با این نشان ، مطالب زیر را مطالعه فرمائید.

از آنجايي که هر کشور و ملتي نشانه و سمبولي ويژه از خود دارند - ايرانيان يکي از کهن ترين مردماني هستند که سمبولي بسيارشگفت انگيز و سرشار از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جاي گذاشته اند که با اندوه فراوان بسياري از ما ايرانيان از آن نا آگاه هستيم . اين نشان " فره وشي" يا " فروهر" نام دارد که قدمت آن بيش از 4000 سال تخمين زده شده است . تاريخچه فره وشي ي افروهر به پيش از زايش زرتشت بزرگوار اين پير و فيلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهان باز ميگردد . سنگ نگاره هاي شاهنشاهان هخامنشي در کاخهاي پرسپوليس و سنگ نگاره هاي شاهنشاهان ساساني همه حکايت از آن دارد . نکته بسيار شگفت انگيز اين نشان ملي ما ايرانيان آن است که تک تک اين نشان داراي مفهوم دانشي نهفته است . اينک به تشريح اين نشان ملي مي پردازيم :

۱-قرار دادن چهره يک پيرمرد سالخورده در اين نگاره اشاره به شخص نيکوکاري و يکتا پرستي دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسنديده اش سرمشق و الگوي ديگر مردمان بوده است و ديگران تجربيات وي را ارج مي نهادند .

فروهر

۲-دست راست نگاره به سوي آسمان دراز شده است که اين اشاره به ستايش "دادار هستي اورمزد" خداي واحد ايرانيان دارد که زرتشت در 4000 سال پيش آنرا به جهان هديه نمود .

فروهر

۳- چنبره اي ( حلقه اي ) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پيماني است که بين انسان و اهورامزدا بسته ميشود و انسان بايد خداي واحد را ستايش کند و هميشه در همه امور وي را ناظر بر کارهاي خود بداند . مورخين حلقه هاي ازدواجي که بين جوانان رد و بدل مي شود را برگرفته شده از همين چنبره ميدانند و آنرا يک سنت ايراني ميدانند که به جهان صادر شده است . زيرا زن و شوهر نيز با دادن چنبره ( حلقه ) به يکديگر پيماني را با هم امضا نموده اند که هميشه به يکديگر وفادار بمانند.

 فروهر

۴-بالهاي کشيده شده در دو طرف نگاره اشاره به تنديس پرواز به سوي پيشرفت و ترقي در ميان انسانهاست و در نهايت امر رسيدن به اورمزد دادار هستي خداي واحد ايرانيان است .

فروهر

۵- سه قسمتي که روي بالها به صورت طبقه بندي شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پير خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد . که بي شک ميتوان گفت تا ميليون سال ديگر تا جهان در جهان باقي باشد اين سه فرمان پابرجاست و هميشه الگو و راهنماي مردمان جهان است . اين سه فرمان که روي بالهاي فروهر نقش بسته شده همان کردار نيک - گفتار نيک - پندار نيک ايرانيان است .

فروهر

۶- در ميان کمر پيرمرد ايراني يک چنبره ( حلقه ) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به " دايره روزگار" و جهان هستي دارد که انسان در اين ميان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در ميان اين چنبره روزگار روشي را براي زندگي برگزينند که پس از مرگ روحشان شاد و قرين رحمت و آمرزش الهي قرار بگيرد .

فروهر

۷- دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پايين آويزان شده است که نشان از دو عنصر باستاني ايران دارد . يکي سوي راست و ديگري سوي چپ . نخست " سپنته مينو" که همان نيروي الهي اهورامزدا است و ديگري "انگره مينو" که نشان از نيروي شر و اهريمني است . انسان در ميان دو نيروي خير و شر قرار گرفته است که با کوچکترين لرزشي به تباهي کشيده مي شود و نابود خواهد شد . پس اگر از کردار نيک - گفتار نيک - پندار نيک پيروي کند هميشه نيروي سپنته مينو در کنار وي خواهد بود و او به کمال خواهد رسيد و هم در اين دنيا نيک زندگي خواهد کرد و هم در دنياي پسين روحش شاد و آمرزيده خواهد بود .

فروهر

۸- انتهاي لباس پيرمرد سالخورده باستاني ايران که قدمتي بيش از 4000 سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نيک - گفتار نيک - پندار نيک دارد . پس تنها و زيباترين راه و روش نيک زندگي کردن و به کمال رسيدن از ديد اشو زرتشت همين سه فرمان است . که ديده مي شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهاي زرتشت بوده است را براي خود برگزيده است و خرافات و عقايد پوچ را به دور ريخته است . اين تنها گوشه اي از آثار نياکان گرامي ماست که امروز وظيفه ماست از آن پاسداري کنيم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 0:16  توسط توکلی  | 

چطور همسر آینده ام را بشناسم؟



توجه به نوع برخورد پدر و مادر همسرتان با یکدیگر، همچنین برخورد آنان با فرزندان شان ( به خصوص همسر آینده تان ) اطلاعات زیادی به شما می دهد.البته معمولاً خانواده ها از خودشان ویترین ارائه می دهند، اما به تدریج و با زیرکی می توانید شیوه های ارتباطی خانواده همسرتان را کشف کنید.معمولاً از دو طریق می توان این کار را انجام داد. یا با توجه به مرزهای خانوادگی یا با توجه به سبک فرزندپروری. که در این شماره شناخت انواع مرز های خانوادگی را مورد بررسی قرار می دهیم. توجه داشته باشید که اگر نوع مرز بندی خانواده ای که شما در آن بزرگ شده اید با مرز بندی خانواده همسر آینده تان متفاوت باشد احتمالا در زندگی مشترک دچار مشکل خواهید شد.

1 - مرزهای درون خانواده
هر خانواده ای برای خودش مرز بندی مخصوصی دارد. هر خانواده ای از دو زیرمجموعه والدین و بچه ها هم تشکیل شده است.این خانواده در یک قرارداد نانوشته توافق کرده اند هر کسی چه وظیفه ای در قبال خودش و خانواده اش دارد، چه آزادی هایی و چه محدودیت هایی دارد.توجه به مرزهایی که بین افراد وجود دارد، می تواند تربیت خانوادگی همسر آینده تان را نشان دهد.

الف) مرزهای درهم تنیده
این خانواده ها در بین روان شناسان خانواده به « خانواده با درهای باز » مشهور هستند. در این خانواده ها همه چی شلم شورباست. بی قانونی مطلق، ملغمه ای که در آن هیچ کسی شکل خودش را پیدا نکرده است. همه به شدت به هم وابسته اند، مشق های بچه کوچک را بیشتر وقت ها بچه بزرگ می نویسد، جای مشخصی برای خواب پدر و مادر در نظر گرفته نشده است، یا اگر در نظر گرفته شده باشد کاربری های دیگری هم مثل محل بازی و احتمالاً خواب بچه ها را نیز پیدا کرده است. همه لباس همدیگر را می پوشند، دست همه در جیب همدیگر است و شماره رمز کارت بانک پدر را همه دارند.این خانواده ها باعث فلج روانی بچه ها می شوند و باعث می شوند بچه ها هیچ وقت کاملاً مستقل شدن را یاد نگیرند. بچه های این خانواده همیشه بچه و وابسته نگاه داشته می شوند و مهارت های ارتباط درست و بااحترام به حریم شخصی دیگران، هیچ وقت در این خانواده ها یاد گرفته نمی شود.

ب - مرزهای خشک و بی انعطاف ( مرزهای بسته)
این یکی دقیقاً برعکس اولی است. در خانواده هایی که مرزبندی داخلی شان خشک است شاید بیشتر با یک پادگان نظامی روبه رو هستیم. هر کس کار خودش را انجام می دهد. هیچ کس به هیچ کس کمک نمی کند؛ حتی اگر واقعاً عضو خانواده درمانده باشد. هیچ کس هیچ کس را تشویق نمی کند و هیچ کس دلش برای کسی نمی سوزد.در این خانواده ها وظیفه هر کس خیلی خشک مشخص شده است.مثلاً پدر در هر حال باید پول دربیاورد، مادر هر روز غذا بپزد، پسر هر روز به مدرسه برود و در یک ساعت مشخص برگردد. دختر به دانشگاه برود و... این خانواده ها از نظر قدرت به یک پادگان نظامی و از لحاظ عاطفه به یک مجمع الجزایر خانواده نام شبیه هستند.بچه هایی که در این خانواده ها پرورش می یابند، عزت نفس پایینی دارند و برای شروع رابطه صمیمانه با دیگران به شدت مشکل خواهند داشت.

ج - مرزهای منعطف
خیلی از خانواده ها مرزهای شان نه کاملا در هم تنیده است و نه کاملا خشک است. خانواده هایی که مرزهای منعطف دارند در درجه اول مرزهای شان را مشخص کرده اند. یعنی خیلی واضح و روشن، هرکس وظیفه خودش را می داند، کسی ابهام ندارد که چه کاره است. مادر خانه می داند خرید تا کجای کار با اوست و از کجا آن طرف تر با پدر خانواده. در شرایط معمول کسی سلیقه خودش را به دیگری اعمال نمی کند و کسی لباس دیگری را نمی پوشد. خلاصه این که هر کسی حریم خودش را درست و حسابی می شناسد و برای حریم دیگر اعضا هم احترام قائل است. همه اینها یک «اما» دارد. در خانواده های سالم، در شرایط ضروری این مرزها و وظیفه ها قابل تغییرند. مثلاً اگر در این خانواده وظیفه پسرها بعد از اتمام تحصیلات، استقلال مالی تعریف شده بود، پدر در عین احترام به این قانون می تواند یک سرمایه مالی هم برای شروع کار پسر در نظر بگیرد. در این خانواده ها مرزها با یک منطق خانوادگی تعیین شده اند. اما عاطفه می تواند این مرزها را جابه جا کند.

منبع :http://www.niksalehi.com/public/archives/194445.ph...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1391ساعت 19:31  توسط توکلی  | 

چطور شریک زندگی تان را عاشق نگه دارید؟



عاشق شدن آسان است ولی عاشق ماندن نه! در طی سالها شریک زندگی تان ممکن است دیگر آنچنان عاشق شما نباشد. در زیر روش هایی را به شما پیشنهاد می کنیم تا او را همیشه عاشق خود نگه دارید:

از غرغر کردن بپرهیزید

به گزارش پرشین وی ممکن است خیلی از مسائل آزار دهنده از او ببینید ولی سعی کنید تحمل و حوصله به خرج داده و غرغر نکنید.

به او اعتماد کنید

مشکوک بودن بیش از حد باعث مرگ رابطه تان خواهد شد. باعث شوید او احساس خاص بودن کند. با یادآوری برخی جزئیات به او این احساس را بدهید که او واقعا خاص است.برای مثال برای او عطر مورد علاقه اش را خریده یا او را به رستوران مورد علاقه اش ببرید و یا غذای محبوب او را بپزید.

از بهترین دوستان او انتقاد نکنید

ممکن است شما از آنها خوشتان نیاید ولی آنها بهترین دوستانش هستند. به شدت از آنها انتقاد نکنید.

از گفتن مداوم جمله :"من که بهت گفته بودم..." بپرهیزید

ممکن است در برخی موارد حق با شما بوده باشد ولی اینکه بخواهید خودتان او را به این درک برسانید نتیجه ای نخواهد داشت.

بگذارید هر هفته زمانی را نیز با دوستانش بگذراند

هر کسی نیاز دارد زمان هایی را با دوستانش بگذراند ،پس این فرصت را از او نگیرید و مطمئنا از این کار شما خوشحال خواهد شد.

زندگی عشقی خود را هیجان انگیز کنید

مبتکر باشید و کارهای عاشقانه جدید انجام دهید.

باعث شوید احساس خوبی نسبت به خودش پیدا کند

او را بی جهت خار و خفیف نکنید. به گزارش پرشین وی با این کار او احساس خوبی نسبت به خودش پیدا می کند و هر دو شما خوشحال خواهید بود.

انتظار نداشته باشید او شیوه زندگی اش را به خاطر شما تغییر دهد

او را همان گونه که هست قبول کنید و سعی نکنید کل زندگی اش را به خاطر شما تغییر دهد.

از چشم و هم چشمی و رقابت با خانواده اش بپرهیزید

ممکن است اختلاف سلیقه و بحث با خانواده همسر طبیعی باشد ولی سعی کنید که این بحث ها بین شما و خانواده اش جنگی پیش نیاورد و به او نگویید یکی از شما را انتخاب کند.

او را غافلگیر کنید

سورپریز های کوچک هر گاه و بی گاه باعث می شود یک ارتباط تازگی و هیجان خود را حفظ کند. بدون هیچ دلیلی به او هدیه داده یا وقتی روز بدی را گذرانده به او گل بدهید.

از او تشکر و تعریف کنید

هر کسی تعریف و تمجید را دوست دارد. در این کار دست و دلبازی به خرج دهید. به گزارش پرشین وی به او اجازه بدهید بداند که چقدر شما از عشق او قدردان هستید.

از خودخواهی بپرهیزید

اگر شما از جمله افراد خودخواه محسوب می شوید از این کار اجتناب کنید چراکه به قول معروف قبر رابطه خود را می کنید.

برای او خوب لباس بپوشید

اینکه شریک زندگی تان متوجه شود شما مخصوص او لباس خاصی را پوشیده اید بسیار خوشحال می شود و باعث می شود احساس خاص بودن نسبت به خودش پیدا کند. از این جنبه در رابطه خود اهمال کاری نکنید.

منبع :http://www.niksalehi.com/hamechiz/archives/193847

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1391ساعت 19:29  توسط توکلی  | 

چرا عشق بعضیها کمرنگ میشه؟؟؟

فروشگاه آنلاین کارت عروسی کلیک
www.clickebuy.ir
 
چرا عشق ما روز به روز كم رنگتر ميشود؟
بر خلاف تصور خيلي ها كه فكر مي كنند عشق يكباره پيدا مي شود و هميشه مي ماند و يا حتي بيشتر مي شود؛ واقعيت اينست كه عشق ممكن است يك لحظه ايجاد شود، اما همانند بذري است و در صورتي باقي مي ماند و رشد مي كند كه در زمين مناسبي جاي گيرد، آب و نور كافي به آن برسانيم؛ مرتب آفت كشي كنيم و به آن كود بدهيم و مستمراً به آن رسيدگي نمائيم.

چگونه عشق به مرور كمرنگ مي شود يا از بين میرود؟؟ میرودميرود؟
ما عاشق ايده آلها و كمالها مي شويم و از نقصان ها مي گريزيم. شايد تعجب كنيد اگر بدانيد معمولا انسانها عاشق يك موجود كامل و بدون نقص در ذهن خود مي شوند و هنگامي كه اين تصوير ذهني را منطبق با يك دختر يا يك پسر در اطراف خود ميكنند، به آن نام عشق مي نهند. پس عشق به آن دختر آن وقتي رشد مي يابد و قلب ما را به تپش وا مي دارد كه او خود را منطبق با تصوير ذهني ما ارائه دهد. و هنگامي كه به مرور او را متفاوت از ذهنيات خود بيينم ، عشق ما رو به افول مي رود. اما اينكه تصوير ذهني ما چگونه بايد در بيرون شكل بگيرد و حفظ شود نياز به تخصص و منطق دارد ، لذا عشق ما فوق عقل است ، يعني اينكه بايد از مسير عقلاني و منطقي گذر كند و بالاتر از تفكر خام ما باشد ، نه به عكس . يعني عشق نبايد مادون فكر باشد. عشقي كه مادون باشد، و از سطح پائين تري برخوردارست ، ارزش ندارد تا برايش بميريم.
پس اگر در زندگي به مرور دريافتيم همسرمان از زير بار وظايف و مسئوليتهاي خود شانه خالي مي كند، لذتهاي خود را محور قرار مي دهد و هنوز « من» بودن محور فكري اوست. اينگونه مي شود كه كسالت مزمن عشق، را به چشم خواهيم ديد. از ديگر آفتهايي كه ما به عشق مي رسانيم ، مي توان به موارد زير اشاره كرد.
عدم انعطاف پذيري:
عدم انعطاف پذيري نسبت به مسائلي كه در زندگي با آن روبرو هستيم. مثلا اگر تعصب روي روش و سليقه هاي خود داشته باشيم. و به علاقه ها، سليقه ها و شيوه هاي زندگي همسرمان، مكرراً انتقاد كنيم يا از آن بدتر ، اهانت كرده يا مسخره بگيريم.
كمال گرايي افراطي:
از آنجا كه ما در ناخودآگاه عاشق « خوبي مطلق» ، « مثبت مطلق » و « كمال مطلق» شده ايم و معشوق خود را آخر معرفت و خوبي ارزيابي كرده ايم ، به مرور اين ارزيابي خطا، خود را به ما نشان مي دهد و دچار مشكل مي سازد. او هرگز نميتواند انتظارات و توقعات ايده آلي ما را بر آورده كند. او هم يك انسان مثل بقيه انسانهاست و بديهي است كه نقاط ضعف زيادي نيز در كنار نقاط مثبت و نقاط قوت خود دارد.
عدم مهارت هاي زندگي:
مهارت های كافي جهت رسيدگي به بذر عشق را نداريم. مهارتهاي ارتباطی زندگي را كسب نكرده ايم ، مقابله با تنش ها و مشكلات را تجربه نكرده ايم ،نحوه سازگاري با مسائل زندگي را نياموخته ايم ، همه و همه موجب ناكارآمدي ما در ايجاد عشق و آرامش در زندگي مي شود
عدم رعايت حريم خانواده و مرزهاي زندگي:
به وظايف خود در زندگي آگاهي نداريم يا مرزهاي مسائل زندگي و مشكلات خانواده را رعايت نمي كنيم. مثلا موارد مربوط به خانواده را به بيرون منتقل مي كنيم . مشكلات را به دلسوزان خود مثل پدر، مادر، دوستان ،فاميل ، حتي همسايگان و ... در ميان مي گذاريم يا در حيطه و مرزهاي همسرمان دخالت مي كنيم و به نام عشق و دوست داشتن وي را كنترل كرده و در قفس نامرئي انتظارات خودمان، او را محبوس و زنداني مي كنيم. مثلا به علائق او ، دوستان وي،نحوه لباس پوشيدن او، شيوه راه رفتن و حتي طرز تفكر و احساسش گير مي دهيم و او را در تنگنا قرار مي دهيم. و در نهايت آزادي را از او مي گيريم.
مشكلات شخصيتي و انتظارت غير واقع:
توقعات بيجايي به لحاظ مسائل شخصيتي خود، از همسرمان داريم. كه بر آورده شدني نيست و برآورده نمي شود. مثلا يك نفر با اختلال شخصيت وسواسي، زياد نكته سنجي مي كند و معيارهاي زيادي در ذهنش دارد و با ريزبيني بيش از حدي كه به همسرش نشان مي دهد و او را در چهارچوب خشك و در قالب معيارهايي كه تعيين مي كند؛ حبس مي كند و عرصه را بر او تنگ مي كند. يا كسي كه اختلال شخصيت پارانوئيدي دارد و بدبين است ، با سوءظن ها و بدبيني ها خود و حسادت و توهم توطئه هايي كه در ذهن خود، آنها را مي بافد، همسرش را هميشه در نقش يك دشمن و جاسوس مي بيند.
لذت طلبي و خودكامگي:
ما مي بايست در چهارچوب خانواده، خود را مقيد به بعضي امور كنيم. وقتي كه لذتهاي خود را كه در خارج از خانواده است به صورت افراطي دنبال مي كنيم و توجهي به خواست و ميل خانواده نداريم . به مرور زندگي يك طرفه و بي روح مي شود. زن و شوهر هر كدام دنبال تمايلات خاصي در خارج از خانواده هستند. و لذت بردن از يكديگر را فهم نمي كنند.
عدم مهارتهاي ارتباطي:
نمي توانيم ارتباط موثري با همسرمان بر قرار كنيم، حرف هم را نمي فهميم. هر كدام به ظاهر منطقي صحبت مي كنيم ، ولي نمي توانيم يكديگر را قانع كنيم. توجه كافي به احساسات ، خواسته ها و صحبتهاي يكديگر نداريم . گوش شنوا و تحمل ارتباط موثر را از هم دريغ مي كنيم. در رساندن حرفهاي خود به يديگر آنها را تحريف مي كنيم يا آنقدر مبهم رفتار مي كنيم يا صحبت مي كنيم كه ديگري را به خطا مي اندازيم. در واقع مهارتهاي ارتباطي را نمي دانيم.

اگر گويند «لحظه ايست روئيدن عشق .... »؛ پس اين هم شايد درست باشد كه «لحظه ايست مردن عشق.»
ولي عشق عميق تر از آنست كه لحظه اي خلق شود يا در لحظه اي بميرد. هم به وجود آمدن عشق مستلزم صبر، سختي و زمان است و هم از بين رفتن آن به علت مسائل مختلفي است كه در طي زمان و به وسيله زوجين ايجاد مي گردد.
آنچه كه اكثراً افراد با هم اشتباه مي گيرند؛ «هوس » و « عشق » است.
هوس : ميلي شديد براي پاسخ آني به يك نياز جسماني و رواني است كه به خود رنگ رمانتيك مي گيرد و يك استدلال به ظاهر عقلاني نيز در پي دارد و پس از ارضا تا زمان نياز بعدي محو مي شود. هوس شامل آن چيزهايي از وجودتان است كه شما نقشي در آن نداشته ايد. فقط احساسي هست كه در خود براي ارضاء نياز مي بينيد.
ليكن عشق ، دوام دارد و مهارتهاي زوجين به رشد آن كمك مي كند. دو طرف با برنامه و انرژي آن را رشد داده و تداوم مي بخشند و از آن نگهداري مي كنند و بيشتر از آنكه احساسي باشد ، متشكل از احساس و منطق است.
آري عشق به نگاهي نمي آيد كه با نگاهي برود.
با رنگ چشمي نمي آيد كه با رنگ چشمي برود.
با قامتي رعنا نمي آيد كه با قامتي رعناتر برود.
با عشوه اي نمي آيد كه با غمزه اي برود.
عشق سنگين و به تدريج مي آيد ، با زحمت و تلاش مي ماند و هرگز نمي رود. و از همه مهمتر اينكه منحصر به فرد مي ماند و هيچ كس و هيچ چيز جاي آن را نمي گيرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 20:7  توسط توکلی  | 

اگر کسی عاشق شما بود و شما عاشق او نبودید !!!

 
فروشگاه آنلاین کارت عروسی کلیک
www.clickebuy.ir
 
برخي از افراد در مقابل موج محبت و عشق ديگري، عقب‌نشيني مي‌كنند و دچار ترس مي‌شوند. محبت ديگري و صميميت ديگري، آنها را مي‌ترساند و فراري مي‌دهد. عشق، آنها را مي‌ترساند. عشق براي اين افراد ترسناك و مخوف ظاهر مي‌شود. اين افراد معمولاً وقتي متوجه عشق ديگري مي‌شوند از او دوري مي‌كنند، اجتناب مي‌كنند و به صورت غيركلامي به او پيام مي‌دهند كه «نزديك نشو من تو را دوست ندارم». عشق آنها را به ياد خطر مي‌اندازد، خطري كه بايد از آن اجتناب كرد و از آن دور شد. عشق و صميميت آنها را به ياد سوء استفاده، رهاشدگي، بي‌اعتمادي، آسيب و… مي‌اندازد براي همين از آن مي‌گريزند و از آن دوري مي‌كنند. بسياري از ما در كودكي كسي را دوست داشته‌ايم كه بعدها به ما آسيب زده است؛ كسي را دوست داشته‌ايم كه از ما سوء استفاده كرده است و… همه اين خاطرات در ترس از صميمت تأثير به سزايي دارند. يكي از راه حل‌هاي اصلي براي رفع اين ترس‌ها، روان درماني است. نزديك شدن به ترس‌هاي كودكي توسط درمانگر، راه را براي كاهش اين گونه از ترس‌ها باز مي‌كند.

برخي ديگر در مقابل محبت و عشق ديگري فرار نمي‌كنند و نمي‌ترسند بلكه با پذيرش برخورد مي‌كنند، آنها از اينكه معشوق واقع شده‌اند و مورد عشق ديگري هستند بدون آن كه به او احساس خاصي داشته باشند، شادمان مي‌شوند، گويا نياز آنها به دوست داشته شدن ارضا مي‌شود. اين افراد معمولاً وقتي متوجه عشق ديگري مي‌شوند اجازه مي‌دهند كه او نزديك شود تا بيشتر و بيشتر عشق او را ببينند و به خودشان و ديگران ثابت كنند كه دوست داشتني هستند. پيام غيركلامي آنها اين است: «نزديك شو و مرا دوست بدار اما از من نخواه كه با تو ازدواج كنم». در برابر اين پيام، فرد عاشق پيام «نزديك شو و مرا دوست بدار» را حمل بر تمايل فرد به ازدواج و رابطه‌ي صميمانه مي‌كند. به همين دليل پس از مدتي پاي پيش مي‌گذارد و بحث ازدواج را پيش مي‌كشد و اميد كامل دارد كه هيچ مشكلي نخواهد بود اما دربرابر خواستگاري صريح عاشق، قسمت دوم پيام معشوق تازه به گوش مي‌رسد كه بنا نشد كه سراغ اين صحبت‌ها بروي. تو فقط مرا دوست داري و اين هم مشكلي نيست اما من با تو ازدواج نمي‌كنم، اينجاست كه فرد عاشق گيج مي‌شود و نمي‌تواند اين دو پيام را از هم تفكيك كند پيام «نزديك شو» براي عاشق به اين معناست كه من هم تو را دوست دارم و پيام اين كه «از من نخواه كه با تو ازدواج كنم» كاملاً در تناقض با پيام «نزديك شو» مي‌باشد. معمولاً افراد در اين زمان احساس مي‌كنند كه بازيچه قرار گرفته‌اند و مورد سوء استفاده واقع شده‌اند. برخي از افراد پيام «از من نخواه كه با تو ازدواج كنم» را حمل بر شرايط روحي و شرايط فعلي فرد مي‌دانند و با خود مي‌گويند، اگر صبر كنم ز قوره حلوا سازم. آنها بر اين اعتقادند كه او فعلاً اين نظر را دارد اما بعداً نظرش تغيير خواهد كرد چرا كه مرا دوست دارد. شاهد اين مدعا هم پيام‌هاي غيركلامي «نزديك شو» است. پس از اين معمولاً يك رابطه‌ي دوستانه‌ي طولاني مدت برقرار مي‌شود كه يكي به فكر ازدواج است و ديگري به ازدواج فكر نمي‌كند و اگر با درخواست ازدواج هم رو به رو شود با صراحت و اطمينان مي‌گويد كه «من گفته بودم كه با تو ازدواج نخواهم كرد». روابط دوستانه‌ي طولاني مدت و بي‌سرانجام تاحدودي حاصل يك چنين ارتباطي است.



برخي ديگر در برابر ابراز غيركلامي عواطف عاشقانه،‌بي‌تفاوت نشان مي‌دهند، خود را به ناديدن مي‌زنند، گويا كه هيچ اتفاقي نيفتاده است. اين افراد نمي‌خواهند خود را درگير چنين فضاهايي بكنند. چنين افرادي واكنش‌هاي غيركلامي را ناديده مي‌گيرند، ابرازهاي غيركلامي را انكار مي‌كنند و بي‌تفاوت از كنار آن مي‌گذرند. چنين افرادي معمولاً در پس اين بي‌تفاوتي رابطه را تنظيم مي‌كنند. در صورتي كه فرد عاشق بخواهد نزديك شود به او پيام‌هاي «دور باش!» مي‌دهند و هرگاه كه دور مي‌شود به او پيام مي‌دهند كه: « حالا ناراحت نشو مي‌تواني كمي به من نزديك شوي! پسر (دختر) خوب!» اين افراد معمولاً عاشق را سر در گم مي‌كنند. عاشق وقتي به آنها نزديك مي‌شود پيام «دور باش» دريافت مي‌كند و زماني كه دور مي‌شود پيام « مي‌تواني كمي نزديك شوي» دريافت مي‌كند. عاشق در مقابل چنين فردي با ترديد بسيار مواجه مي‌شود، نمي‌داند كه پيام صريح فرد چيست؟! وقتي مي‌خواهد برود به ياد پيام‌هاي «نزديك شو» مي‌افتد و زماني كه مي‌خواهد نزديك شود و خواستگاري كند، به ياد پيام‌هاي «دور باش» مي‌افتد. بهترين راه حل براي مواجهه با چنين افرادي بيان كلامي عواطف و درخواست پاسخ صريح از آنهاست.



به هر حال ما جزو هركدام از دسته‌هاي سه گانة بالا هم كه باشيم، سؤال اساسي اين است كه اگر كسي عاشق من بود اما من عاشق او نبودم با او چگونه برخورد كنم؟! آيا از او فرار كنم؟ يا اينكه او را بپذيرم اما با او ازدواج نكنم؟ و يا اينكه بي‌تفاوت نشان دهم، بدون طرد كامل و بدون پذيرش كامل؟!



اگر براساس تئوري روابط اصلي بخواهيم عشق را توضيح دهيم، وقتي يك نفر عاشق ماست، ما براي او يادآور تصوير يكي از افراد اصلي زندگي او هستيم و او به اين دليل به ما عشق مي‌ورزد كه «كودك درون» او در آن ارتباط به نحوي ناكام شده است و اكنون مي‌خواهد كه مشابه آن رابطه را با ما كه يادآور آن فرد اصلي هستيم، شروع كند تا شايد اين بار مشكلات و مسايل قبلي تكرار نشود. اگر يك كودك در يك بازي ببازد رفتار طبيعي او چيست؟ معمولاً كودكان اصرار مي‌كنند كه يكبار ديگر بازي كنند تا شايد اين بار برنده شوند اما اگر يكبار ديگر با آنها بازي كنيد و باز ببازند چه مي‌كنند؟! معمولاً دوباره اصرار مي‌كنند كه «فقط يكبار ديگر!» و سعي مي‌كنند كه دوباره بازي كنند و اگر دوباره ببازند معمولاً بازهم با التماس مي‌خواهند كه يكبار ديگر بازي كنند. اين دور، ادامه دارد تا زماني كه برنده شوند، آنگاه آرام مي‌گيرند و بازي تمام است. همين مسأله براي كودكاني اتفاق مي‌افتد كه در رابطه با پدر، مادر، برادر و خواهر احساس باخت كرده‌اند، احساس كرده‌اند كه در اين رابطه چيزي كم بود و به همين خاطر كودك درون سعي مي‌كند دوباره بازي كند تا شايد اين بار آن كمبود نباشد و اگر بازهم كم باشد دوباره بازي را تكرار مي‌كند و دوباره و دوباره تا وقتي كه احساس كند آن رابطه به تعادل رسيده است و ديگر مسأله‌اي نيست و مسأله حل شده است. اينك كودك درون احساس مي‌كند كه بالاخره برنده شد و بازي تمام مي‌شود.



وقتي كسي عاشق ماست با عشق خود به ما اين پيام را مي‌دهد كه «من تو را سالهاست كه مي‌شناسم تو يادآور يكي از افراد اصلي در كودكي من هستي اميدوارم در رابطه با تو كه يادآور او هستي، مشكلات قبلي تكرار نشود و من به تعادل رواني برسم». و زماني كه شما هيچ حس خاصي نسبت به او كه عاشق شماست نداريد به او اين پيام را مي‌دهيد كه «من تو را نمي‌شناسم، تو يادآور هيچ يك از افراد اصلي در كودكي من نيستي، من نيازي به تو ندارم پس لطفاً تعادل رواني مرا برهم نزن» وقتي كسي را كه عاشق ماست طرد مي‌كنيم، يعني از همان اول به او گفته‌ايم كه «تو درست فكر كردي من همانند آن فرد هستم، طرد كننده، پس تلاش كن تا بازي را ببري!» و او هم تلاش خواهد كرد و بازي ادامه خواهد يافت.


اما اگر او را به طور كامل بپذيريم يعني به او اين پيام را داده‌ايم كه «چه فرد بدي بوده است اما من مثل او نخواهم بود، تو خواهي ديد كه من چقدر با او متفاوتم و چقدر از او بهترم پس بيا و پذيرش مرا درياب و آن را احساس كن و آرام گير» اما وقتي به او احساس خاصي نداريم طبيعتاً در برابر او نمي‌توانيم عواطف راستيني را از خود بروز دهيم بنابراين دروغين بودن پذيرش ما آشكار خواهد شد و آن فرد اين بار با زخم‌هايي جديد بر پيكره زخم‌هاي كهنه قديمي بازي را خواهد باخت، حتي اگر هم با او ازدواج كرده باشيم.

اما اگر طرد نكنيم و به دروغ هم نپذيريم و تلاش كنيم كه توضيح دهيم به نظر مي‌رسد بازي چندان ادامه نخواهد يافت و در آخر نيز احساس باخت نخواهد بود. همانند زماني كه كودكي اصرار به بازي دارد اما شما براي او توضيح مي‌دهيد كه نمي‌توانيد بازي كنيد و بازي هم نمي‌كنيد. درست است كه او ناكام مي‌شود اما ناكامي او از اين خواهد بود كه چرا بازي شروع نشد و او به دنبال يك نفر ديگر خواهد رفت كه با او بازي كند. «بازي نكردن» بهتر از اين است كه به دروغ بازي كنيد اما بازي نكردن هم آدابي دارد شما ممكن است بازي نكنيد اما بدون توهين، بدون طرد و بدون اينكه احساس بدي ايجاد كنيد. اما ممكن است بازي نكنيد اما بازي نكردن شما به گونه‌اي باشد كه فرد، احساس توهين كند، احساس طرد كند و با احساس بد از شما جدا شود. انسان‌ها را محترم بداريم چه وارد زندگي ما بشوند و چه نشوند. آنها را به گونه‌اي پس نزنيم كه احساس بي‌احترامي، حقارت و خواري در آنها ايجاد كنيم. كه البته اگر كسي چنين كند توهين و تحقير و طرد او بدون دليل رواني در خود او نخواهد بود. زماني كه ديگري را طرد مي‌كنيم اين پيام را مي‌دهيم كه «از من دور شويد اي همه‌ي آنهايي كه ارزش مرا ندانستيد و سال‌ها پيش مرا از خود دور كرديد».

انسان‌ها را محترم بداريم چه وارد زندگي ما بشوند و چه نشوند. رابطه با ديگران هميشه راهي است براي خودشناسي، در رابطه با انسانهاست كه مي‌توانيم در آيينه‌ي ديگران، خودمان را و زندگي خودمان را ببينيم. وقتي از كسي بدم مي‌آيد مي‌توانم در آيينه‌ي او به جستجوي آن باشم كه چه چيزي در او هست كه از آن بَدَم مي‌آيد و آنچه از آن بدم مي‌آيد مثلاً كجا مرا آزار داده است؟ اين ويژگي در چه كسي بوده است كه من از آن بدم مي‌آيد؟! در گذشته اين ويژگي را و يا مشابه اين فرد را من كجا ديده‌ام و در گذشته چه بر من رفته است كه از اين ويژگي متنفر شده‌ام؟ رابطه هميشه بابي است براي آشنايي بيشتر با روابط اصلي كه در كودكي شكل گرفته است و مبنا و پايه‌ي ساير ارتباطها و روابط انساني است. اگر من از يك فرد مستبد و خودرأي بدم مي‌آيد درست است كه استبداد و خودرأيي بد است اما در كجاي زندگي من، استبداد و خودرأيي بوده است؟ چه كسي در گذشته‌ي من مستبد و خودرأي بوده است؟! اگر پدرم مستبد و خودرأي بوده است كجا و چرا از او بدم آمده است؟ از كدام رفتار او متنفرم و… همان گونه كه به عشق و عواطف مثبت خود توجه مي‌كنيد به طرد و نفرت خود نيز توجه كنيد و سعي كنيد ريشه‌هاي آن را درك كنيد كه اين نفرت و اين طرد از يادآوري و تداعي كدامين طرد و نفرت در گذشته‌ي من مي‌آيد. طرد و نفرت را وسيله‌اي كنيد براي شناختن خود و خودشناسي. اما به اختصار اگر كسي عاشق شما بود و شما عاشق او نبوديد سعي كنيد مطابق جدول زير عمل كنيد تا هم به ديگري آسيب كمتري برسد و هم به شما.


انجام بدهيد
انجام ندهيد

1 ـ او را درك كنيد.
1 ـ با او ازدواج نكنيد.

2 ـ محترمانه برخورد كنيد.
2 ـ با او رابطه جنسي برقرار نكنيد.

3 ـ دوستانه رفتار كنيد.
3 ـ او را طرد نكنيد.

4 ـ علت رد درخواست او را برايش توضيح دهيد.
4 ـ به او توهين نكنيد.

5 ـ روشن و آشكار صحبت كنيد و از بيان كلمات دو پهلو خودداري كنيد.
5 ـ از عواطف او سوء استفاده نكنيد.

6 ـ به او اجازه دهيد كه با شما صحبت كند اما اين اجازه نبايد به گونه‌اي باشد كه فرد تصور كند مي‌تواند نظر شما را تغيير دهد.
6 ـ راز او را به ديگران نگوييد.

7 ـ سعي كنيد خود را بشناسيد.
7 ـ او را آزار ندهيد.

8 ـ اين رابطه را از ساير روابط كاري و… جدا كنيد.
8 ـ با رفتار غيركلامي به او پيام‌هاي متناقض ندهيد.

9 ـ به رفتارهاي غيركلامي طرد كننده‌ي خود توجه كنيد.
9 ـ اجازه ندهيد كه او شما را آزار دهد.

10 ـ در صورتي كه پيام‌هاي شما را به طور متناقض درك كرد (پذيرش ـ طرد) براي او توضيح دهيد كه پذيرش شما به چه معناست و طرد شما به چه معناست.







اما در صورتي كه عاشق يك فرد آزار دهنده بود و با رفتارها و عواطف خود شما را آزار مي‌داد و وارد حريم خصوصي شما مي‌شد، بايد اين بار مراقب «خود» باشيد و از خودتان مراقبت كنيد. در اين صورت مطابق موارد زير عمل كنيد.



1 ـ به او بگوييد كه رفتار او براي شما آزار دهنده است.

2 ـ از او فاصله بگيريد.

3 ـ از قدرت عاطفي خودتان براي ارجاع او به روان درمانگر يا مشاور استفاده كنيد.

4 ـ با قاطعيت به او بگوييد كه از شما فاصله بگيرد.
5 ـ در صورتي كه به رفتارهاي خود ادامه داد از راه‌هاي قانوني براي رفع مزاحمت او استفاده كنيد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 20:3  توسط توکلی  | 

« چگونه آهسته آهسته عاشق شویم؟ »

فروشگاه آنلاین کارت عروسی کلیک
www.clickebuy.ir
 
 
شاید بتوانیم از عشق به عنوان قدیمی‌ترین مفهوم بشری یاد كنیم و حتی ممكن است گاهی در حیوانات نیز رفتارهایی ببینیم كه بشود آنها را عشق تلقی كرد.

عشق از آن واژه‌هایی است كه ابهامات زیادی دارد و تعاریف بسیاری از آن كرده‌اند. یكی از مباحثی كه با عشق مطرح می‌شود، بحث دوست داشتن است و برخی این دو را یكی می‌دانند، ولی به نظر می‌رسد كه عشق چیزی فراتر و بیشتر از دوست داشتن باشد، چرا كه ما خیلی‌ها را دوست داریم اما عاشق آنها نیستیم و خیلی‌ها هم هستند كه نسبت به آنها كشش داریم ولی لزوما آنها را دوست نداریم و وقتی نیستند برای ما مهم نیست. به همین دلایل می‌توانیم بگوییم بین دوست داشتن و عشق تفاوت وجود دارد.
اصغر فروع‌الدین‌عدل، دكترای روان‌شناسی و خانواده‌درمانگر در این باره می‌گوید: عشق؛ احساس‌ یا هیجان مثبتی است كه اگر انسان تجربه‌اش كرده باشد، آن را دوست دارد. انسان‌ها هم از عاشق شدن و هم از معشوق بودن لذت می‌برند، چرا كه هیجان عشق خوشایند است. برخی عشق را یك پدیده ناسالم می‌دانند و فكر می‌كنند این مقوله فرا رفتن یا خارج شدن از هنجارهاست، اما باید گفت كه هم عشق سالم وجود دارد و هم عشق ناسالم. انسان‌ها دوست ندارند تنها باشند و این حس انسان را از تنهایی می‌رهاند، چرا كه تنهایی احساس ناامنی به ما می‌دهد، ولی با كسی بودن و حتی فكر با كسی بودن به ما آرامش می‌دهد. نیاز به صمیمیت و ارضای نیاز‌های عاطفی ما را به سمت ارتباط با افراد می‌كشاند.

عدل می‌افزاید:
بخش روانی انسان از تفكر و هیجان و رفتار تشكیل شده است و در عشق این سه با هم به شكل پیچیده‌ای تركیب شده‌اند و كار می‌كنند. هم جنبه‌های شناختی و فكری و هم جنبه‌های هیجانی و هم ابعاد رفتاری عشق بشدت این سه حوزه را درگیر می‌كند و زندگی ما را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.

ما وقتی می‌توانیم عاشق شویم كه با احساس‌های خودشیفتگی و خودفریفتگی‌مان كنار بیاییم و بر آنها غلبه كنیم تا بتوانیم به كسی فكر كنیم و او را وارد زندگی خود كنیم. اگر می‌خواهیم عشق سالم داشته باشیم باید بتوانیم تنها هم زندگی كنیم. انسانی كه می‌تواند تنها زندگی كند و با تنهایی خود كنار بیاید، بهتر می‌تواند در روابط خود با عشق وارد شود و اگر كسی تنهایی برایش یك فاجعه باشد، ممكن است در رابطه عاشقانه‌ای ناسالم وارد شود.
دكتر عدل، عشق را قابلیت درونی اهدای بخشی از وجود خود به افراد یا حتی به عقاید و آرمان‌ها به جای خودخواهی و حفظ همه چیز برای خود می‌داند. در این تعریف عشق فراتر از انسان‌ها رفته و ممكن است انسان عاشق یك آرمان یا عقیده باشد.

جنبه‌های جذابیت
وقتی صحبت از عشق و دوست داشتن می‌شود یعنی دو نفر به طرف هم جذب می‌شوند. جذب افراد به هم دارای جنبه‌هایی است كه هر چه در انسان‌ها بیشتر باشد احتمال جذب شدن آنها به هم بیشتر خواهد بود.
عدل این جنبه‌ها را این‌گونه می‌شمرد:

اول، جذابیت جسمانی: دو فرد باید برای هم جذابیت ظاهری داشته باشند كه این جذابیت لزوما زیبایی نیست، ممكن است فردی كه زیبا نیست به دل فردی بنشیند و به اصطلاح دلنشین باشد. انسان‌ها به افرادی كه برایشان جذابیت جسمانی دارند بدون این‌كه اطلاعات دیگری از آنها داشته باشند، ویژگی‌های مثبت‌تری را نسبت می‌دهند و بیشتر به سمت آنها جذب می‌شوند.

دوم، مجاورت: انسان‌هایی كه در یك منطقه زندگی می‌كنند، احتمال این‌كه به هم علاقه‌مند شوند بیشتر است. اشتراك در محل زندگی، محل تحصیل، محل كار با تعداد دیدارها و برخوردها و امكان علاقه‌مند شدن رابطه مستقیم دارند. البته امروز با وجود اینترنت و... این جنبه تحت‌تاثیر قرار گرفته است اما با این حال باز هم از جنبه‌های جذابیت محسوب می‌شود.

سوم، شباهت: هرچه انسان‌ها از لحاظ جسمی، عاطفی، اخلاقی، عقیدتی، هوشی، فرهنگی و... شباهت‌های زیادی به هم داشته باشند به احتمال بیشتری جذب همدیگر خواهند شد.
جنبه‌های دیگری نیز نظیر باكفایتی، باهوشی، جایگاه اجتماعی و تحصیلات بالا، طی كردن اوقات خوش با هم، داشتن مهارت‌های شنیدن، محبوبیت و دلنشینی و گاهی متفاوت بودن هم می‌تواند در جذابیت‌تاثیر داشته باشد.

چند نكته راجع به عشق
عشق ویژگی‌هایی دارد كه در همه مشترك است و به قول دكتر عدل این ویژگی‌ها عبارتند از:

1ـ دلبستگی و نیاز به یكدیگر (زندگی بدون او برایم سخت است).

2ـ اهمیت داشتن (حاضرم هر كاری برایش انجام دهم).

3 ـ ایجاد تحمل برای خطاهای یكدیگر (با این كه از كارش ناراحت شدم اما چون عاشقش هستم او را می‌بخشم).

4ـ اعتماد و امنیت به‌طوری كه می‌تواند رازهایش را برای او بگوید (من هر حرفی را به او می‌گویم و در كنارش احساس امنیت می‌كنم).

به گفته این روان‌شناس، اینها ویژگی‌هایی است كه وقتی عاشق می‌شویم در ما ایجاد می‌شود. اما به غیر از این ویژگی‌ها عاشق شدن در ما احساس‌های مثبت و منفی نیز ایجاد می‌كند كه می‌توان احساس‌های مثبت را مانند شادی و شور و نشاط كه معمولا در اوایل عاشق شدن اتفاق می‌افتد، تجربه كرد و احساس‌های منفی نیز مثل دلتنگی و بی‌قراری و عدم تمركز بر كار و درس و... گاهی نیز احساس‌های دوسوگرا و متناقض مثل عشق و نفرت كه بیشتر در زن‌ها پیش می‌آید اتفاق می‌افتند.
عدل می‌گوید: معمولا افراد عشقشان را به این اشكال به هم ابراز می‌كنند؛ ابراز محبت، تبادل پاداش‌ها و كارهایی كه برای هم می‌كنند، حمایت‌های عاطفی و اخلاقی و صبر و تحمل در قبال كارهای ناخوشایند طرف مقابل. با این حال با توجه به معانی و تعابیری كه ما از عشق داریم، می‌توانیم با این خطرات نیز مواجه شویم كه شامل هوس، درگیر شدن با فرد نامتناسب، ندیدن عیوب، ماجراجویی، تبدیل كردن رابطه به یك درام و ادامه دادن رابطه به رغم بدرفتاری‌های طرف مقابل می‌شود.

عشق‌های ناسالم
دكتر عدل اظهار می‌كند كه بیشتر عشق‌ها ناسالم است. به دلیل این‌كه بیشتر آدم‌ها گره‌ها و كمبودهایی در درون خود دارند كه باعث افتادن آنها در روابط ناسالم می‌شود.

در عشق‌های ناسالم ابراز عشق یا نیاز فرد نسبت به رابطه بسیار شدید است. عشق‌های زودهنگام و شدت یافته معمولا مشكل ایجاد می‌كنند.

فردی كه فكر می‌كند اگر معشوق كسی نشود، بسیار بدبخت و بیچاره است معمولا گرفتار عشق‌های ناسالم می‌شود.

فردی كه به طرف مقابلش حكم می‌كند كه تو باید فقط عاشق من باشی و نمی‌توانی حتی به اشیا یا فعالیت‌های خود عشق بورزی نیز عشقی ناسالم را تجربه خواهد كرد.

عدل همچنین ادامه می‌دهد: عشق بی‌قید و شرط به طوری كه (هر كاری كردم باید مرا دوست داشته باشی)، عكس‌العمل‌های تند در مواقعی كه با عدم عشق متقابل روبه‌رو می‌شویم، سیری ناپذیری در انتخاب عاشق و معشوق به طوری كه فرد به یك نفر اكتفا نكند، ناتوانی در عشق ورزیدن به‌طوری كه فرد به‌‌رغم داشتن عشق نتواند آن را به شكل مناسب ابراز كند، ترس از پذیرفته نشدن و این تفكر كه من ارزش عشق را ندارم، ترس از وابستگی، اجبار در عشق متقابل به این صورت كه (چون من عاشق توام پس تو نیز باید عاشق من باشی)، جلب ترحم و دلسوزی در رابطه مثلا با مریض جلوه دادن خود، توسل به تهدید در اجبار فرد به ایجاد رابطه مثل تهدید به خودكشی و... خواسته من به خواسته‌های تو و دیگران ارجحیت دارد (باید همیشه مرا در اولویت قرار دهی) و من همیشه مهم‌ترین فرد در زندگی تو هستم همه اینها از مصادیق عشق‌های ناسالم است.
این روان‌شناس، ریشه عشق‌های ناسالم را در بچگی و روابط ما با والدینمان می‌داند و اضافه می‌كند: وقتی نیاز‌های ما در رابطه با والدین بخوبی ارضا نشود و محبت كافی ندیده باشیم، به‌طور ناخودآگاه عشق به والدین را در بیرون جستجو می‌كنیم و می‌خواهیم كمبودها و معایبی كه در روابط با والدینمان داشته‌ایم، در روابط عاشقانه خود جبران كنیم. رابطه‌ بین ما و والدینمان دلبستگی است. دلبستگی یك اتفاق است كه بین كودك و مراقب مستقیمش كه معمولا مادر است، می‌افتد. این دلبستگی می‌تواند به اشكال مختلف باشد و نسبت به شكل آن در ما مشكلاتی ایجاد كند یا باعث رشد ما شود.

عدل انواع دلبستگی را این‌گونه توضیح می‌دهد:
دلبستگی ایمن: وقتی ما با والدین خود دلبستگی ایمن پیدا می‌كنیم كه محبت و مراقبت و صمیمیت و اعتماد بین ما برقرار است و والدین تمام نیاز‌های عاطفی كودك خود را ارضا می‌كنند (البته این روند در سنین مختلف متفاوت است و تقریبا تا 2 سالگی به تمام نیاز‌ها باید پاسخ مثبت داد و بعد از آن شكل پاسخ به نیاز‌ها متفاوت می‌شود) در این حالت ما در بزرگسالی به‌طور مناسبی وارد روابط می‌شویم، چرا كه با والدین خود مشكلی در زمینه دلبستگی نداریم.

دلبستگی دوری جو: اما اگر والدین پر توقع، بی‌اعتنا و عیب‌جو داشته باشیم در روابط خود نیز دچار شك و تردید به محبت و احساس افراد می‌شویم، چرا كه همواره به احساس والدین خود نیز نسبت به خودمان مشكوك بوده‌ایم.

دلبستگی مقاوم: اگر والدین غیرقابل پیش‌بینی و غیرمنصف باشند، احساس‌های شدید كه در پس آن حسادت و ترس و خشم است در بزرگسالی حاصل می‌شود.
هرگونه مشكلی در روابط ما با والدینمان در دوران بچگی روی روابط ما در بزرگسالی تاثیر می‌گذارد. اگر كسی در ارتباط عاشقانه‌اش دچار مشكل است، باید ارتباطش را با والدینش در كودكی و بزرگسالی بررسی كند و مشكلات را حل كند، حتی گاهی نیاز به روان‌درمانی و بررسی گره‌های روحی در خردسالی لازم می‌شود كه باید از یك متخصص كمك گرفت.

باورهای غلط و عشق‌های بی‌سرانجام
دكتر عدل می‌گوید: بسیاری از افراد درباره عشق اشتباه فكر می‌كنند و باورهای غلطی در مورد آن دارند كه باعث بروز مشكل در روابط آنها می‌شود كه برخی آنها عبارتند از:

1ـ عشق حقیقی بر همه چیز فائق می‌آید. (عشق كه باشد همه چیز مهیاست و هر اختلافی را می‌توان حل كرد).

2ـ عشق در نگاه اول. (من با اولین نگاه عاشق او شدم).

3ـ عشق فقط یك بار. (فقط یك فرد وجود دارد كه نیمه گمشده من است و اگر رابطه‌ام با معشوقم به هم بخورد دیگر كسی نیست كه بتوانم با او ارتباط برقرار كنم).

4ـ معشوق مسوول برآورده كردن همه نیازهاست. (معشوق من باید تمام نیازهای من را بر طرف كند و باید جای همه كس را برایم در زندگی پر كند، به‌طوری كه من دیگر نیازی به دوست و خانواده و... نداشته باشم).
5 ـ جاذبه جنسی همان عشق است.

این روان‌شناس می‌گوید: برخی عشق‌ها بی سر انجامند مثل عشق نابرابر و یكطرفه. عاشق توانایی‌های بالقوه شدن (فردی كه با هوش است ولی بیكار)، عشق به عنوان نجات طرف مقابل (عاشق افراد ناتوان شدن برای كمك به آنها مثل یك فرد معتاد)، عشق به عنوان معلم و شاگردی (یادگیری یك طرفه از یك فرد)، عشق به دلایل بیرونی (تحت فشارهای اجتماعی و خانوادگی)، عشق با حداقل تفاهم (بدون هیچ چیز مشترك)، انتخاب براساس كمبودهای روابط قبلی (مقایسه با رابطه‌های قبلی)، عشق بدون دسترسی به معشوق (عاشق كسی شدن كه در كشور دیگری زندگی می‌كند)، این عشق‌ها به احتمال زیاد به سرانجام نمی‌رسند و افراد را دچار مشكلات متعددی در روابط و زندگی می‌كنند.

وقتی به عشق فكر می‌كنیم همیشه داستان‌های زیبا و افسانه‌های عاشقانه به یادمان می‌آید، اما باید به یاد داشته باشیم كه عشق در زندگی واقعی با عشق در فیلم‌ها و داستان‌ها متفاوت است و ممكن است گاهی زندگی ما را بسیار لذت‌بخش یا بسیار زجرآور كند، پس كمی آهسته‌تر و محتاط‌تر در مسیر پر خطر عشق گام برداریم.

kianavahdati.com :منبع
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 19:48  توسط توکلی  | 

چطور برای خواستگاری تحقیق کنیم؟

 فروشگاه آنلاین کارت عروسی کلیک
www.clickebuy.ir

 

برای ازدواج، دو نوع تحقیق وجود دارد؛ تحقیق اولیه و تحقیق اصلی.تحقیق اولیه مختصر است و قبل از اجازه‌گرفتن برای خواستگاری انجام می‌شود و مسئله همتایی خانواده‌ها از جهت اجتماعی ، فرهنگی و دینی مد نظر است. سؤالات اولیه درباره سن ، تحصیلات، خدمت نظام وظیفه، شهر محل زندگی و... در همان تماس تلفنی برای قرار خواستگاری پرسیده می‌شود.
تحقیق اصلی پس از خواستگاری و جلسات گفتگوی پسر و دختر و با هدف رفع ابهامات انجام می‌شود.


موضوعات قابل طرح در تحقیق

1- خانواده

2- رفتار فردی و اجتماعی: سوالاتی از قبیل:

- صفت بارز اخلاقی او چیست؟

- آیا عصبانی می‌شود؟

-هنگام این حالت چه عکس‌العملی نشان می‌دهد؟

-رفتار اجتماعی او را چگونه می‌بینید؟

-كدام صفات اخلاقی را در او بیشتر می‌بینید؟

- عصبانیت او را در چه مواقعی دیده‌اید؟

-با چه افرادی (چه تیپ شخصیتی) رفت‌وآمد می‌کند؟-معاشرت او با دیگران چگونه است؟

- اجتماعی است یا منزوی؟

-تا چه حد به خانواده و دوستان خود وفادار است؟

- چقدر به تعهدات خود پایبند است؟

- تلاش او برای کسب روزی حلال چگونه است؟ و...

3- دوستان

4- مسئولیت‌پذیری

5- رعایت حقوق دیگران

6- اعتقادات مذهبی

7- توانمندی‌های فرد



از چه کسانی تحقیق کنیم

1- تحقیق از آشنایان
بستگان شخص‌ از روحیات‌، اخلاق و کردار او باخبرند. می‌توان درباره فرد مورد نظر از آنها تحقیق کرد. البته این به تنهایی کافی نیست چون ممکن است خویشاوندان‌، مصلحت‌اندیشی کنند.
2- تحقیق از دوستان
دوستان نزدیک فرد که مدتی با او در تماس و معاشرت و دوستی بوده‌اند منابع خوبی برای تحقیق هستند. دوستی محصول همرنگی و تفاهم است و معمولا افراد درستكار با افراد ناشایست و بی‌بندوبار دوست نمی شوند. درواقع دوستان هركس تا حدی منعكس‌كننده روحیات او هستند.
3- تحقیق از محل کار یا تحصیل
این افراد ممکن است مطالبی درباره شخص مورد نظر بدانند که حتی خویشان و دوستان نزدیک او ندانند. این روش تحقیق از دو روش پیش بهتر نیست اما کامل کننده آنهاست. از این طریق ما قادر به شناخت فرد در زمینه‌هایی هستیم مانند: نحوه برخورد او با ارباب رجوع، نحوه مراوده با همکاران، همکاری و سازش با دیگران و پایبندی به اعتقادات دینی.
4- تحقیق از همسایه ها
این رایج ترین روشی است که افراد با آن تحقیق می کنند. با تحقیق در محل کار و تحصیل می‌توان به شناختی از فرد و روحیات او دست یافت، اما با تحقیق در محل زندگی او، امکان شناخت خانواده هم میسر می‌شود. البته مشروط بر آنکه اعضای خانواده او در محل سکونت فرد مورد نظر حضور داشته باشند و علاوه بر آن مدتی از زمان سکونت آنها در آن محل گذشته باشد تا همسایگان به شناختی هرچند نسبی از آن خانواده رسیده باشند.
از همسایگان در مورد اخلاق در خانه، سابقه دعوا و یا رفتار بد در محله پرس‌وجو كنید اما مواظب باشید كه جزئیات خواستگاری و ارتباط با آنها را بر ملا نكنید؛ چون ممكن است همسایه‌ها بعدا مزاحمت ایجاد كنند.
5- تحقیق از معرف
در مورد ازدواج هایی با حضور یک معرف، اگر فردی که دختر و پسر را به هم معرفی می‌کند، نسبت به اهمیت کار خود آگاه باشد و آن را با شناخت کافی نسبت به روحیات دو طرف انجام دهد، منبع خوبی برای شناخت و تحقیق خواهد بود.
6- صحبت با فرد مورد نظر
بعد از همه این راه ها می توان جلساتی برای گفتگوی خانوادگی، مهمانی های خصوصی با حضور خانواده دختر و پسر و جلسات گفتگوی دو نفره عروس و داماد ترتیب داد تا با هم بیشتر آشنا شوند.
قرار نیست نظرتان در تحقیقات هم‌جهت با شخص منبع تحقیق باشد. شما برای كشف حقیقت آمده‌اید نه برای ایجاد ارتباط و تفاهم هرچند ارتباط مناسب و حسن‌تفاهم. می‌تواند به طرف مقابل اطمینان دهد و نكات مهمی بیان كند


نكات مهم در تحقیق

• سعی كنید با همكار و هم‌مغازه‌ای او قرار ملاقاتی بگذارید و از دوستان او راجع به خصوصیات روحی‌اش سؤال كنید.
از مسافرت‌ها و جاهایی كه با هم رفته‌اند و از علایق او بپرسید؛
موقعیت آنها و اینكه به چه اسم و عنوانی مشهورند،
چقدر با همسایگان ارتباط دارند
و اینكه چه چیزهایی بیشتر برایشان مهم است.
• قرار نیست نظرتان در تحقیقات هم‌جهت با شخص منبع تحقیق باشد. شما برای كشف حقیقت آمده‌اید نه برای ایجاد ارتباط و تفاهم .هرچند ارتباط مناسب و حسن‌تفاهم می‌تواند به طرف مقابل اطمینان دهد و نكات مهمی بیان كند.
• تغییر و تحول در زندگی فرد خود نشانه‌هایی از حالات و روحیات اوست. در تحقیق به این مسئله توجه كنید.
• كسی كه برای تحقیق می‌رود، می‌تواند با موضوع دیگری غیر از ازدواج سؤالاتی بپرسد. سپس موضوعات را به‌طور مستقیم بیان كند.
• موضوعاتی كه برایتان اهمیت بیشتری دارد به محقق تأكید كنید و از او بخواهید اهمیت موضوع را بروز ندهد.
• اگر هنگام گفتگو با افراد مختلف به تناقضی رسیدید، تحقیق در آن زمینه را با دقت بیشتر و به‌دور از حساسیت ادامه دهید.

منبع: جام جم آنلاین
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 19:41  توسط توکلی  | 

چرا مردها بی احساس میشوند؟

اغلب مردهایی كه در معرض استرس شدید قرار دارند در خود فرو‌می‌روند ، سكوت می‌كنند و بی‌احساس می‌شوند تا مسئله ی خود را به شكلی حل كنند.
از آنجایی كه طبیعت اصلی مرد ، مردانه و مذكر است برای مبارزه با استرس به این نیاز دارد كه خود را از معركه عقب بكشد و مدتی را به تنهایی بگذراند. این رفتار قدرت مردانه او را تشدید و تقویت می‌كند. بنابراین زمان مناسبی برای رسیدگی به واكنش‌های عاطفی و احساسی نیست. اغلب مردها در برخورد با استرس ابتدا با احساسات خود قطع رابطه می‌كنند تا بتوانند به طور عینی و منطقی با مسئله پیش آمده برخورد كنند.
زن‌‌ها از این رفتار مردها به هراس می‌افتند زیرا اگر قرار باشد زنی با احساسات خود قطع ارتباط كند باید به قدری ناراحت باشد كه بخواهد كسی را رد كند اما این موضوع در مورد مردها صدق نمی‌كند در حالی‌كه مردها خود به خود در واكنش به استرس با احساسات خود قطع رابطه می‌كنند.
مرد توانایی آن را دارد كه در لحظه‌ای در خود فرو برود و سكوت اختیار كند به همین شكل می‌تواند در لحظه‌ای از این حال خارج شود.
وقتی مردها متعادل‌تر می‌شوند برای آن ها صحبت درباره ی این‌كه از چه موضوعی ناراحت بودند ساده‌تر می‌شود. وقتی مرد از دنیای سكوت و تنهایی بازمی‌گردد ممكن است حرفی برای گفتن نداشته باشد زیرا ممكن است به این نتیجه رسیده باشد كه دلیل و موضوعی برای ناراحت شدن وجود ندارد. در اغلب موارد وقتی مرد از سكوت و انزوا خارج می‌شود و می‌گوید كه همه چیز خوب و عالی است ، بهتر است زنش به این گفته او اطمینان كند و در شرایط آرام قرار بگیرد.

زن‌ها را درك كــنید..........
وقتی مرد ، زمان كافی برای درك كردن احساسات و نیازهای همسرش صرف نمی‌كند ، زن به سادگی سردرگم می‌شود و امكان این‌كه واكنشی شدید و بی‌تناسب نشان دهد ، افزایش می‌یابد.
وقتی زنی احساسات خود را با شوهرش در میان می‌گذارد اگر شوهر به حالت انفعالی به صحبت‌های او گوش فرا دهد و امیدوار باقی بماند كه به زودی حرف‌های زنش تمام خواهد شد ، روی او اثر می‌گذارد و بر ابهامات یا ناراحتی‌هایش می‌افزاید.
وقتی زن‌ها تصمیم می‌گیرند مانند مردها رفتار كنند و به منطق بیش از احساسات خود بها بدهند ، گیج و سردرگم می‌شوند. به خصوص اگر قرار باشد زیر فشاری برای تصمیم‌گیری باشند. معمولا وقتی زنی سردرگم است، می‌خواهد تصمیمی بگیرد در این زمان او بیش از هر چیز به آرامش نیاز دارد و باید آرام بگیرد و احساساتش را مرور كند. در این زمان است كه می‌تواند به راحتی تصمیم بگیرد. وقتی مردی برای درك كردن زنش به حرف‌های او گوش می‌دهد خود به خود متعادل‌تر می‌شود و زن زمانی متعادل‌تر می‌شود كه بتواند حرف‌ها و احساساتش را بازگوید و این تنها زمانی میسر است كه مردها بتوانند زبان تكلم زن‌ها را بیاموزند و زن‌ها هم به طریقی سخن بگویند كه مردها میل به شنیدن داشته باشند..........
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 19:29  توسط توکلی  | 

نکاتی در مورد شناخت همسر

آنچه زن‌ها باید بدانند:

- ‌مردان این روزگار از زنان خود چیزی بیش از یک کدبانوی خانه‌دار و مراقبت فرزندانشان انتظار دارند. مردها از زنان می‌خواهند تا در زمینه‌‌های عاطفی و احساسی از آنها حمایت کنند.

- زن عاقل از تلاش‌های شوهرش برای راضی کردن او قدردانی می کند.

- وقتی مرد، خشمگین و ناراحت یا رنجیده است، مجاب کردن او با بحث و گفت‌وگو، بی‌مورد است.

- وقتی مردی به تکرار از علاقه زنش به خود مطلع شود، سالم و قدرتمند باقی می‌ماند (مردان در این مورد به اشتباه احساس بی‌اعتنایی می‌کنند)

- واکنش‌های صمیمی زن و ابراز تشکر و امتنان چونان آینه‌ای است که تصویری درخشان را منعکس می‌سازد.

- مردها اغلب به آنچه در وجودشان می‌گذرد، توجه نمی‌کنند و آن را بروز نمی‌دهند.

- در چرخه صمیمیت؛ نزدیک شدن، دور شدن، دوباره نزدیک شدن و فاصله دوباره، عشق را محکم‌‌تر می‌کند.

- از نشانه‌های بیرون آمدن از مرحله تنهایی مرد، گرفتن دست همسرش و همچنین صحبت کردن با او است.

- مرد زمانی احساس علاقه می‌کند که زنش از کارهای او تشکر کند.

- اگر می‌خواهید همسرتان اصلا‌ح شود، او را همان‌طور که هست بپذیرید.

- به اشتباه گمان می‌کنیم که همسرمان باید مانند ما بیندیشد و احساس کند.

- پند و اندرز و راه نشان دادن به مرد تنها در صورتی می‌تواند مفید باشد که مرد مستقیما این را از همسرش بخواهد.

- بزرگترین اشتباه زن در رابطه زناشویی این است که نیازهایش را به همسرش اطلاع ندهد.

- زنان اغلب مقاومت همسرشان را در کمک کردن، اشتباه ارزیابی می‌کنند.

- وابستگی بیش از اندازه به همسر هرگز درست نیست.

- مردها می‌خواهند تمجید و تحسین شوند.

- اغلب زن‌ها متوجه نیستند که بی‌اعتمادی آنها نسبت به همسرشان تا چه اندازه آنها را رنج می‌دهد.

- خواسته‌هایتان را از رابطه خود با همسر مطرح کنید و این تصور را نداشته باشید که همسرتان از آنچه در ذهن شما می‌گذرد، آگاه است.

- اگر در برابر احساسات همسرتان مقاومت کنید، احتمالا در برابر این احساسات در درون خود مقاومت می‌کنید.

- نگویید من مخالفم،‌ بگویید؛ "من فکر می‌کنم … به نظر من…"

- زنان با درک نیازهای عاطفی همسرشان،‌ می‌توانند از منبع نارضایتی او آگاهی بیشتری به دست آورند.

- سه نشانه تنش در مردها عبارت است از: پس کشیدن، غر و لند کردن و ‌سکوت نمودن.

- مردها همسران خنده‌رو را دوست دارند.

 

آنچه مردها باید بدانند:

- زنان روزگار ما دیگر نیاز چندانی به این ندارند که همسرشان در زمینه‌های مالی و فیزیکی از آنها حمایت کنند. به جای آن، یکی از خواسته‌های مهم آنها این است که در زمینه‌های احساسی و عاطفی مورد حمایت قرار بگیرند.

- شوهر عاقل، پیوسته با کارهایش به زن می‌گوید که موجودی منحصر به فرد است و به همسرش می‌گوید که او را دوست دارد و این همان چیزی است که زن به آن احتیاج دارد.

- زنان می‌خواهند شنونده‌ای داشته باشند که به حرفشان گوش دهد.

- هر چه فشار روحی بر زن بیشتر شود، آرام گرفتن و لذت بردن از امور خوشایند زندگی، برایش دشوارتر می‌گردد.

- بیاموزیم که در مواقع دشوار و طوفانی، همسرمان را دوست بداریم.

- وقتی زنی احساسات خود را در میان می‌گذارد، بدون توجه به شدت خشم و اتهاماتی که می‌بندد، در واقع خواهان همدلی است.

- مردها صرفا با گوش کردن به احساسات منفی زن از آنها موجوداتی مقبول‌تر و مثبت‌تر می‌سازند.

- علت اصلی کاهش علا‌قه زنان به همسرشان این است که به قدر کافی درک نمی‌شوند.

- زنان به رفتار محبتآمیز بها می‌دهند و چنین رفتاری برآنان در هر حالتی تاثیر فراوان دارد.

- زنان برای ابراز محبت، به مقدماتی احتیاج دارند و مردها گاه به اشتباه گمان می‌کنند که همسرانشان آنها را دوست ندارند.

- زن به موج شبیه است و با رفتارهای همسرش حرمت نفسش مانند موج بالا و پایین می‌رود.

- مرد نیاز دارد که همسرش از کار مفیدی که انجام داده، تشکر و قدردانی کند.

- وقتی مرد، همسرش را تایید می‌کند، متقابلا مورد تایید او قرار می‌گیرد.

- مرد، روزانه به مدت بیست دقیقه باید به شکلی به همسرش توجه کند که انگار برای رییسش کار می‌کند یا به مشتری خویش خدمت می‌کند.

- برای زنان ارتباط برقرار کردن صرفا به معنای در میان گذاشتن اطلاعات نیست بلکه به معنای در میان گذاشتن عواطف و احساساتشان است.

- زنان در خواندن ذهن، مهارت بیشتری دارند.

- احساس امنیت خاطر بهترین و شیرین‌ترین چیزی است که مرد می‌تواند به همسرش بدهد.

- زن‌ها در صورتی شاد می‌شوند و احساس خوشبختی می‌کنند که احساس کنند، نیازشان برآورده خواهد شد.

- زنان دوست دارند که از همسرشان نامه‌های محبت آمیز دریافت کنند.

- زنان، همسران انفعالی و تابع را دوست ندارند.

- ارتباط مستقیم چشمی در گفت‌وگوی دوطرفه برای زنان بسیار مهم است.

- زنان به مهر و محبت همسرشان احتیاج دارند.

- مردها به هنگام گفتن مشکلات از طرف همسرشان دچار اشتباه می‌شوند. تصور می‌کنند که همسرشان از او انتقاد می‌کند.

- به هنگام باز کردن در ماشین مردها باید پیش قدم بشوند. با این کار می‌توانند مهر و محبت خود را به همسرشان نشان دهند.

- تو گوش نمی‌دهی! گفتن این جمله از سوی زنان، یعنی: تو به من توجه کامل نداری.

- وقتی زنان با همسرشان به بیرون از منزل (طبیعت، سینما، پارک و…) می‌روند احساس خوبی به آنها دست می‌دهد و می‌توانند بر مرد تاثیر بگذارند.

- نیازهای اصلی زنان عبارتند از: توجه، درک، احترام، محبت، تایید ‌و دریافت اطمینان خاطر.

- وقتی به زن، اعتماد و اطمینان خاطر می‌دهید، به او می‌گویید که پیوسته مورد مهر و محبت است.

- مرگ یک زندگی زناشویی در چهار مرحله اتفاق می‌افتد: مقاومت، رنجش، بی‌اعتنایی، سرکوب.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 19:22  توسط توکلی  | 

مطالب قدیمی‌تر